| فهرست مطلب |
|---|
| سقیفه بنیساعده |
| Page 2 |
| تمام صفحات |
حضرت علی: وقتی آن حضرت وفات کردند در مورد امر (خلافت) اندیشیدم، دیدیم که آن حضرت درحیات خودشان ابوبکر را برای اقامۀ نماز انتخاب نمودند ما هم در مورد امور دنیایمان همان کسی را انتخاب کردیم که آن حضرت در امور دین ما او را انتخاب نمود، لذا ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردیم.
انما الشوری للمهاجرین والانصار فإن اجتمعوا علی رجل وسموه اماماً کان ذلک لله رضی. [نهج البلاغه، نامه6].
همانا حق مشورت با مهاجرین و انصار است، اگر آنها در مورد شخصی به توافق رسیده و او را به عنوان امام مشخص کردند این (توافقی است که) مورد رضای خداوند متعال میباشد.
سقیفه بنیساعده محلی بود که مردم مدینه برای حل و فصل در آنجا اجتماع میکردند و مسائل مهم را با مشورت سران قوم فیصله مینمودند.
لحظهای حساس و سرنوشتساز
مسلمین بعد از رحلت رسولالله صلیاللهعلیهوسلم با بحران بزرگی مواجه گشتند، بحرانی که راه گریزی از آن وجود نداشت و باید روزی با آن مواجه میشدند « سنة الله فی الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا».
یگانه راه حل این مشکل و چیره گشتن بر این بحران بزرگ که امت اسلامی با آن دست به گریبان بود، جز انتخاب خلیفه و جانشینی که بتواند به توفیق خداوند دین را از تحریف و دستبرد و امت اسلامی را از انحراف باز دارد، چیز دیگری نبود. حضرت علی رضیاللهعنه میفرماید: در حکم خدا و دین اسلام، برعموم مسلمین واجب است بعد از اینکه امام و پیشوای آنان از دنیا رفت، به هیچ عملی دست نزنند و قدمی به جلو برندارند مگر اینکه قبل از آن، برای خودشان پیشوائی عفیف، دانشمند، خدا ترس و آشنا به سنت و امر قضاوت، انتخاب نمایند تا دربین ایشان حکومت کند. [بحار الانوار ج 8و ج 18ص 513].
رسول اکرم صلیاللهعلیهوسلم درروز دو شنبه 10 ربیع الاول سال11 هجری قمری رحلت فرمودند. در همان روز گروهی از انصار درمحل سقیفه بنیساعده اطراف سردار خود سعد بنعبادة را گرفته بودند و درمورد جانشینی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم با یکدیگر گفتگو میکردند و گویا میخواستند که سعد بنعبادة به عنوان خلیفه رسولالله تعیین شود. مهاجرین هم که گروهی از آنان به تجهیز و تلقین آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم مشغول بودند، در مورد مسأله جانشینی پیامبر، گفتگوهایی درمیانشان رد و بدل میشد و هنگامی که مهاجرین از اجتماع انصار مطلع شدند، تصمیم گرفتند تا نزد انصار رفته و با همدیگر درمورد این مسأله مذاکره نمایند.
بنابراین به طرف انصاربه راه افتادند. وقتی آنجا رسیدند حضرت سعد بنعباده را دیدند که در بستر بیماری خوابیده است. بعد از دقایقی، شخصی از طرف انصار بلند شد و فرمود: ما (انصار) نصرتکنندگان دین خدا و لشکر اسلام هستیم و مهاجرین، گروه کوچکی از آنها به اسلام خدمت کردهاند، حالا اینها میخواهند ما را از اصل ما دور کرده و از خلافت محروم سازند!
حضرت عمر رضیاللهعنه میخواست جواب بدهد که حضرت ابوبکر رضیاللهعنه مانع شده و خودش شروع به صحبت کرد و فرمود: (شما صلاحیت تمام آن فضایلی که در مورد خودتان گفتید را دارید.
پیامبر در شأن انصار فرمودند: «لو سلک الناس وادیاً و سلک الانصار وادیا لسلکت وادی الانصار».
اگر تمام مردم یک راهی را انتخاب کنند و انصار راهی دیگر را، من (پیامبر) راه انصار را انتخاب خواهم کرد.
سپس حضرت ابوبکر رضیاللهعنه رو به حضرت سعد رضیاللهعنه کرد و فرمود: ای سعد! همچنین به یاد داری که پیامبر فرمودند: «قریش ولاة هذا الامر فبر الناس تبع لبرهم و فاجر الناس تبع لفاجرهم». قریش صاحبان این امر (خلافت) هستند که مردم نیک از نیکان قریش و مردم بد از بدکاران آنها پیروی میکنند. حضرت سعد قانع شده و درجواب فرمود: ای ابوبکر راست گفتی پس ما وزیر هستیم و شما امیر. بعد از این گفتگو حضرت ابوبکر به طرف حضرت عمر و حضرت ابوعبیدة بنجراح رضیاللهعنهم اشاره کرد و خطاب به مهاجرین و انصار فرمود: این دو نفر را برای خلافت معرفی میکنم با هر یک از این دو میخواهید بیعت کنید؟ یکی از انصار گفت: یک امیر از انصار و یک امیر از مهاجرین انتخاب شود. حضرت عمر رضیاللهعنه جواب داد؛ محال است دو شمشیر در یک غلاف جایی گیرد. دراین هنگام سروصدا و همهمهای به پا شد حضرت عمر رضیاللهعنه دست حضرت ابوبکر رضیاللهعنه را گرفت و با او بیعت کرد.
و مهاجرین هم بیعت کردند و از انصاراولین نفر بشر بنسعد، و بعد از او بقیه انصار بیعت کردند.
درروایتی دیگر از مسنداحمد [ج1ص 21] با سند صحیح آمده است که حضرت عمر رضیاللهعنه فرمودند: ای گروه انصار! آیا نمیدانید که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم در حیات خودشان ابوبکر را دستور داد تا مردم را امامت دهد . پس بعد از این کدام یک از شما میپسندد که خود را بر ابوبکر مقدم بداند؟ انصار همصدا جواب دادند: به خدا پناه میبریم از اینکه خود را بر ابوبکر مقدم بدانیم.
این بود خلاصهای از جریان سقیفه بنیساعده و آنچه بین صحابه رد و بدل شد.
نکات قابل تأمل دراین واقعه
۱- در این واقعه کاملا معلوم میشود که چگونه حضرت ابوبکر رضیاللهعنه بدون اینکه فتنهای برپا شود، ابتدا فضایل انصار را که در قرآن و سنت آمده بیان کرد تا آنان را برای قبول حقایقی که آنها هم از کتاب و سنت ثابت هستند آماده نماید، حضرت ابوبکر رضیاللهعنه بعد از بیان فضایل انصار، این مسأله را به آنها خاطرنشان کرد که با وجود همۀ فضایل یاد شده، باز هم مستحق خلافت نمیشوند، زیرا درمورد مقدم بودن مهاجرین در مسأله خلافت، نصّ صریح و واضحی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم آمده است.
۲- انصار با وحود همه پا فشاری و جدیتی که در ابتدا داشتند، با شنیدن احادیث رسول اکرم صلیاللهعلیهوسلم که توسط حضرت ابوبکر رضیاللهعنه خوانده شد، تسلیم حدیث شده و با طیب خاطر، تصمیم گرفتند، همانطور که درحیات آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم ناصر و مددکارمهاجرین بودند، بعد از حیات ایشان هم همان نقش را داشته باشند.
۳- حضرت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه با وجود دارا بودن تمام صفات لازمه برای خلافت اما باز هم هرگز حریص و شیفته مقام و منصب نبود، چنانکه بعد از متقاعد نمودن صحابه، حضرت عمر و حضرت ابو عبیدة بنجراح رضیاللهعنهما را برای مقام خلافت به صحابه معرفی نمود.
۴- مسلمانان با این انتخاب، از شیوه انتخاب و حکومت قبیلهای و موروثی که بر اساس خون و شرف نسبی استوار بود نجات یافتند. اگر در مرحله نخست خلیفه از بنیهاشم - که بدون شک اهلیت اینکار را داشتند - انتخاب میشد، آنگاه حکومت دنیوی و ریاست دینی ومعنوی برای بنیهاشم منحصر میشد وبدین وسیله در اسلام نیز مانند مسیحیت، نوعی پاپیسم و روحانیتگرایی پدید میآمد.
۵- از آنجایی یک حضرت ابوبکر رضیاللهعنه صاحب حکمت و دارای اعتدال بود، حضرت علی رضیاللهعنه و اهلبیت پیامبر، بنابر اخلاصی که از یکدیگر به ارث برده بودند و وفاداری به اسلام، ایشان را به عنوان خلیفه رسولالله صلیاللهعلیهوسلم به رسمیت شناختند.
آیا بیعت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه ناگهانی و بدون فکر بود؟!
در جواب این سوال حضرت شاه عبدالعزیز دهلوی رحمه الله میفرمایند: اینکه عمر رضیاللهعنه درسخنرانی گفت: «الا ان بیعة ابیبکر کانت فلتة» بیعت با ابوبکر ناگهانی بود (اشاره به واقعه سقیفه میکند). منظورش این نیست که این بیعت بدون فکر و تأمل صورت گرفت، بلکه منظور این است که برای دفع فتنه و اختلاف، امر بیعت به سرعت انجام گرفت. زیرا که عمر و ابو عبیدة بن جراح رضیاللهعنهما، همین دوکس، اول با ابوبکر صدیق رضیاللهعنه درسقیفه بیعت نمودهاند بعد از آن، دیگران. و هردو (عمر و ابوعبیدة) در حق ابوبکر رضیاللهعنه در آن وقت گفتهاند که "انت خیرنا و افضلنا" و این کلمۀ ایشان را جمیع حاضران از مهاجرین و انصار انکار نکرده بلکه مسلّم داشته. پس خیریت و افضلیت ابوبکر نزد جمیع صحابه مسلم الثبوت و قطعی بود و انصارهم ناراحتی آنها بر این بود که خلیفه از انصار هم منصوب باید کرد، نه آنکه ابوبکر قابل خلافت نیست. [تحفه اثناعشریه ص 548 مکتبة الحقیقة استامبول 1415].
همچنین ابن ابیالحدید که یک شیعه معتزلی است مینویسد: علمای گذشته و متأخرین ما و نیز علمای بصره و بغداد متفقاند که بیعت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه صحیح، شرعی و قانونی بوده است. این بیعت گرچه بنابر نصّ صریحی نبوده ولی بر اساس اصل انتخابی صورت گرفته که به اجماع، یکی از شیوههای تعیین امام و رهبر شناخته میشود. [شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید ج 1 ص 7].
واکنش حضرت سعد بنعبادة، حضرت علی و حضرت زبیر رضیاللهعنه درمورد خلافت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه
بعضی از نویسندگان و مورخان مغرض و کج فهم، سعی کردهاند تا حضرت سعد بنعبادة را به عنوان حریفی در مقابل مهاجرین قلمداد نمایند، مبنی بر اینکه ایشان حریص و تشنه خلافت بوده و برای رسیدن به آن حاضربود دست به هرکاری بزند!
اما مشاهده و بررسی و فضایلی که در مورد سعد بن عبادة درروایتهای معتبر آمده، خط بطلانی است بر همه این افتراءات؛ زیرا حضرت سعد رضیاللهعنه کسی بود که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوسلم به ایشان اعتماد کرده و دربسیاری از مسایل با ایشان رایزنی میکردند. علاوه برآن حضرت سعد رضیاللهعنه از جمله کسانیاند که درغزوه بدر شرکت داشته است که این خود، فضیلت بزرگی به شمار میرود. بنابراین از شخصیتی با این خصوصیات آنهم سردار انصار، کاملا بعید، بلکه محال است که باعث تفرقه و اختلاف بین مسلمانان بشود.
حضرت شاه عبدالعزیز دهلوی رحمه الله میفرمایند: در روایات صحیح اهلسنت ثابت است که سعد بنعباده هم با ابوبکر بعد از این صحبت - صحبت ابوبکردرجمع انصار- بیعت کرده، همچنین درمورد بیعت حضرت علی و حضرت زبیر رضیاللهعنهما صاحب تحفه اثناعشریه مینویسد: و حضرت امیر(علی) و حضرت زبیر نیز با ابوبکر بیعت کردهاند و عذر تخلف درروز اول بیان نمودهاند و شکایت آنکه چرا موقوف مشوره ما نداشتی برزبان آوردند، ابو بکر در جواب آن شکایت، پرخاش (خشمناکی ) انصار و عجلت آنها در این کار را ذکرنموده و حضرت امیر (علی) و حضرت زبیر نیز این وجه علت را پسندیده و قبول فرمودهاند چنانکه درجمیع صحاح اهلسنت به شهرت و تواتر ثابت است . [تحفه اثنا عشریه صـ 548].
لذا نسبت دادن حرص و طمع و ازاین قبیل صفات، به این صحابی و دیگر صحابه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم باطل، بیاساس، برخواسته از جهل و عداوت و به نوعی جسارت بر مکتب پیامبراسلام صلیاللهعلیهوسلم میباشد . همچنین احادیثی که درمورد خلافت حضرت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه آمده است به حدی مشهور و متواتراند که ازمعلومات ضروری دین قرارگرفته و جایی برای انکار منکرین باقی نمانده است. بعضی از احادیث عبارتند از:
۱- عن جبیر بن مطعم رضیاللهعنه قال: اتت امرأة النبی صلیاللهعلیهوسلم فأمرها ان ترجع الیه، قالت؛ أرأیت إن جئت و لم اجدک - کأنها تقول الموت - قال صلیاللهعلیهوسلم إن لم تجدینی فأتی أبابکرٍ.
از جبیر بنمطعم روایت شده که فرمود: زنی نزد آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم آمد ظاهراً برای پرسش مسألهای آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم به او دستور دادند که برو و بعداً بیا. زن گفت: اگر دوباره آمدم و شما را نیافتم - گویا منظورش وفات آن حضرت بود - آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: اگر مرا ندیدی نزد ابوبکر برو. [مسلم 1856بخاری3659].
۲- حضرت حذیفه میفرماید: درمجلس آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم نشسته بودیم آن حضرت فرمودند: «من نمیدانم چقدر دربین شما میمانم» به طرف ابوبکر و عمر اشاره کرده و فرمودند: «بعد از من به این دو نفر اقتداء کنید و به عهد و پیمان خود با عمارچنگ بزنید و آنچه که ابنمسعود برای شما بیان میکند آنرا تصدیق کنید». [سلسلة الاحادیث الصحیحة للالبانی].
این حدیث اشاره به خلافت دارد که آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم بنابر حسن سیرت و اخلاص و تقوای حضرت ابوبکر و عمر رضیاللهعنه، دستور به پیروی از ایشان را دادند.
۳- حضرت عائشه رضیاللهعنها میفرمایند: آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم درمریضی (مرض الوفات) خودشان به من فرمودند: «ابوبکر و برادرت را نزد من بفرست تا مطلبی را بنویسم. زیرا من میترسم که شخصی تمنای (خلافت) را بکند و بگوید: من شایستهتر هستم (به امر خلافت) درحالی که خدا و مومنین خلافت کسی دیگر را نمیپسندند مگر ابوبکر را». [مسلم 1857]
دراین حدیث بطور واضح فضیلت ابوبکرصدیق رضیاللهعنه بیان شده و آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم درمورد آنچه که بعد از وفات ایشان اتفاق خواهد افتاد خبردادهاند. همچنین این حدیث اشاره میکند که بعد از آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم ، مقداری مباحثه و نزاع پیش خواهد آمد اما نتیجۀ آن مباحثه و گفتگو بر توافق خلافت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه خاتمه مییابد.
۴- ابوهریره رضیاللهعنه از آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم روایت میکند که فرمودند: «یکبار درخواب دیدم که من از حوض خود (حوض کوثر) مردم را آب میدهم ابوبکر آمد و دلو را از من گرفت تا مرا راحت کند ( به من کمک کند) دو دلو کشید اما درکشیدن او مقداری ضعف بود - خداوند ابوبکر را مورد مغفرت خود قرار دهد - سپس عمر بنخطاب آمد و دلو را از او (ابوبکر) گرفت. من مردی قویتر از او درکشیدن دلو ندیدم. او آب داد تا اینکه مردم تمام شدند اما حوض همچنان پر از آب بود».
امام شافعی رحمهالله درتوضیح این حدیث میفرمایند: خواب انبیاء به منزله وحی است و گفته آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم که در کشیدن ابوبکر مقداری ضعف بود اشاره به کم بودن مدت خلافت ابوبکر رضیاللهعنه دارد و اینکه به دلیل مشغول بودن با مرتدین، فرصت فتوحات دیگر نمیرسد که دردوران خلافت عمر رضیاللهعنه دایره فتوحات وسیع میشود. [الاعتقاد للبیهقی ص171].
۵- حضرت علی رضیاللهعنه میفرمایند: وقتی آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم وفات کردند درمورد امر (خلافت) اندیشیدم، دیدیم که آن حضرت درحیات خودشان ابوبکر را برای اقامۀ نماز انتخاب نمودند ما هم در مورد امور دنیایمان (خلافت) همان کسی را انتخاب کردیم که آن حضرت دراموردین ما او را انتخاب نمود، لذا ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردیم. [طبقات ابن سعد 3/183].
متقدمین و متأخرین اهلسنت اجماع دارند براینکه ابوبکر رضیاللهعنه لایقترین فرد برای خلافت آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم میباشند زیرا همه صحابه نیز برخلافت ایشان اجماع کردند و خداوند متعال هرگز آنان (صحابه) را بر گمراهی متفق نمیکند، لذا با فهمی که صحابه کرام از فرمایشات آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم داشتند ابوبکر رضیاللهعنه را به عنوان خلیفه انتخاب نمودند.
خطیب بغدادی رحمهالله میگوید: مهاجرین و انصار برخلافت ابوبکر رضیاللهعنه اجماع نموده، وی را به عنوان خلیفة الرسول یاد میکردند و بعد از ایشان کسی دیگر با نام خلیفة الرسول یاد نمیشد همچنین هنگام وفات آن حضرت صلیاللهعلیهوسلم حدود سیهزار مسلمان (صحابه) وجود داشت و همه آنها ابوبکر را با تعبیر "یا خلیفة الرسول" یاد میکردند. [تاریخ بغداد - 10/ 1300].
ابوالحسن اشعری رحمهالله میگوید: خداوند عزوجل مهاجرین و انصار را ستایش کرده و در موارد زیادی در قرآن توصیف آنان را بیان کرده است. به عنوان مثال در مورد کسانی که دربیعة الرضوان حضور داشتند میفرماید: «لقد رضی الله عن المؤمنین إذ یبایعونک تحت الشجرة» به تحقیق خداوند ازمؤمنینی که با تو - ای محمد صلیاللهعلیهوسلم - زیر درخت بیعت کردند راضی شد. همین گروه با ابوبکر رضیاللهعنه بیعت نمودند و او را به عنوان خلیفه انتخاب کرده و ازدستوراتش پیروی میکردند و مسلم است اگرآنها درمسأله مهمی مانند خلافت مرتکب تجاوز و غصب میشدند خداوند هرگز از آنان اعلام رضایت نمیفرمود. [الإبانة عن اصول الدیانه ص 66].
ابوبکر باقلانی در مورد اجماع صحابه و خلافت ابوبکر صدیق رضیاللهعنه میگوید: امامت و خلافت ابوبکررضیاللهعنه با اجماع مسلمین صورت پذیرفت تا جایی که وقتی ایشان – تواضعا ً- از قبول کردن مسئولیت سنگین خلافت ابا ورزیده و فرمودند: "از بیعت کردن با من بازآیید، من بهترین شما نیستم "، حضرت علی رضیاللهعنه جواب دادند که: ما از این کاربیعت با شما باز نمیآئیم و انصراف شما را هم نمیپذیریم. پیامبر صلیاللهعلیهوسلم شما را برای دین ما برگزیده آیا ما درامور دنیای خودمان شما را انتخاب نکنیم؟ [الانصاف فیما یجب اعتقاده ص65].










